تبلیغات
دوست بودن و دوست داشتن




+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور 1388 ساعت 02:10 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



با استفاده از روش های ساده و سرگرم كننده می توانید كودك لجباز را آرام كرده و برای دقایقی او را مجبور به همكاری با خود كنید.در نظر بگیرید می خواهید دندان های فرزندان را مسواك بزنید، دهانش را باز نمی كند. در موقع ناخن گرفتن، او خیلی تكان می خورد. اگر كودكتان پارك را ترك نكند، شما دیر به محل كارتان می رسید ولی او همچنان از تاب بازی دست بر نمی دارد. معمولاً كودكان ۴-۳ ساله، ساز ناسازگاری می زنند، خصوصاً زمانی كه والدینشان به طور جدی كاری را از آنها می خواهند، مخالفت می كنند. علت مخالفت آنها بیشتر برای نشان دادن استقلال و بی نیاز بودن آنها به دیگران است و حرف زدن در این مورد با آنها بی فایده است.
بهترین روش برای مطیع كردن كودكان بدون فریاد زدن یا تهدید كردن چیست؟
با كمی خلاقیت و حوصله، می توانید حواس فرزندتان را به كار مورد نظر جلب نمایید. هنگامی كه قرار است پزشك آمپولی را به كودكتان تزریق كند، یا مجبور هستید برای مدت طولانی در صف خرید فروشگاه منتظر بمانید با به كارگیری روش های زیر می توانید فكر او را به جای دیگری مشغول كنید.
۱
- او را بخندانید.خنداندن كودكان بهترین راه برای مسواك زدن یا دارو دادن به آنها است.وقتی كه آنها می خندند، نه تنها فكرشان به جای دیگری مشغول نیست بلكه دهانشان نیز كاملاً باز است. سعی كنید با گفتن جوك های بامزه و شكلك درآوردن فرزندانتان را بخندانید.
۲
- خاطرات دوران كودكی خود را تعریف كنید. بهترین روش برای سرگرم كردن فرزندانتان در مواقع ضروری داستان گفتن است، حتی اگر داستان ساختگی باشد. به عنوان مثال: اگر در رستوران بودید و او در جای خود آرام و قرار نداشت، بگویید: «عزیزم تو می دانی، وقتی كه مامان، بچه بود، او هرگز روی صندلی رستوران آرام نمی نشست، تا این كه یك روز ...» در عین حال شما نیز می توانید قدرت تخیل خود را امتحان كنید. با گفتن داستان های طولانی، می توانید زمان بیشتری فرزندتان را سرگرم كنید.
۳
- آهنگین و موزون صحبت كنید. معمولاً وقت خوابیدن بهترین زمان برای پشت گوش انداختن خیلی چیزها است، با لحنی موزون می توانید فرزندتان را به مسواك زدن و لباس خواب پوشیدن تشویق كنید. همچنین می توانید زمان آواز خواندن یك یا دو كلمه را اشتباه تلفظ كنید. با این كار حواس فرزندتان به اشتباه شما بیشتر از مسواك زدن جلب می شود.
۴
- او را به رقابت در انجام یك كار خاص تشویق كنید. اگر فرزندتان باید كلاه سرش كند و دستكش بپوشد و آنها را زیر میز آشپزخانه پنهان می كند بگویید: «چرا روی سر مامان كلاه نمی گذاری و من هم آن یكی كلاه را سرت كنم.» با این كار با او در یك مسابقه شركت كرده اید كه «چه كسی می تواند زودتر كلاه سرش كند؟ شرط می بندم كه برنده می شوم!»
۵
- با تصوراتتان، حواس كودكان را پرت كنید. با صبر و حوصله و خلاقیت می توان كارهایی كه به تحرك كمتری نیاز دارد مانند اندازه گیری درجه حرارت بدن را راحت تر انجام داد. هنگامی كه از دماسنج استفاده می كنید، بگویید:«الآن یك فرشته كوچك اینجاست. می دانی او چه كار می كند؟» به همین صورت مكالمه را برای چند ثانیه یا چند دقیقه كه لازم است او را آرام بنشیند ادامه دهید، «فرشته كوچك یك پشتك زد. وای چقدر جالب! الان او جلوی ما ایستاده!»
۶
- تغییر صدا دهید. برای كودكان داستان های جالب با تغییر دادن صدایتان تعریف كنید مانند، صحبت كردن پیرزن بی دندان، صحبت كردن با گویش های مختلف، حرف زدن بچه گانه و یا هر تقلید صدایی كه می توانید انجام دهید. به او بگویید «آیا می توانی شعر» یك توپ دارم، قل قلیه «را مانند آقا خرگوشه از حفظ بخوانی؟» با این كار به راحتی می توان كودكان را در اتاق انتظار پزشك آرام نگاه داشت (اگر چه در بسیاری از مطب ها، تصاویر زیبا و جالب وجود دارد.)
۷
- لحظات شیرین را یادآوری كنید. هنگامی كه ناخن پای فرزندتان به لبه فرش گیر می كند و لازم است كه شما آن را بگیرید برای مخالفت نكردن او با این كار، در مورد موضوع یا ماجرای جالبی كه قبلا ً اتفاق افتاده و مورد علاقه او است، صحبت كنید. مثلاً: «یادت می آید روزی كه با پدرت پارك رفتی و به مرغابی های داخل دریاچه غذا دادی؟ مرغابی ها خیلی زیاد بودند. یك، دو، سه، چهار، پنج، بله پنج تا مرغابی. چگونه به آنها غذا دادی؟» وقتی كه ناخن او را می گیرید همه جزئیات را برای او تعریف كنید و سعی كنید در ِیادآوری مطالبی كه فراموش كرده اید،از او كمك بگیرید.
۸- رازی را به او بگویید.اگر تا ۱۵
دقیقه دیگه وقت دكتر دارید و فرزندتان سوار ماشین نمی شود، خم شده و در گوش او بگویید:«من یك راز خیلی مهمی را می خواهم به تو بگویم. می خواهی آن را بشنوی؟» وقتی كه با سر «بله» گفت او را بغل كنید و چیزهای جالب و شیرینی را در گوشش بگویید، سپس با سرعت او را در صندلی ماشین قرار دهید.
۹
- روی نكات مثبت تأكید بیشتری كنید. آیا فرزندتان از دست شستن قبل از شام یا شامپو زدن متنفر است؟ تعریف و تمجید كردن از یك مدل قدیمی ترفند خوبی است. بگویید: «هر وقت كه سرت را با شامپو می شویی، موهایت بسیار زیبا و براق به نظر می رسند، همچنین بوی بسیار خوبی هم می دهند.» در همین زمان مقداری شامپو كف دستتان ریخته و آرام آرام آن را روی سر فرزندتان بریزید.
۱۰
- او را غلغلك دهید. اگر با به كار بستن تمام این كارها شكست خوردید و به بن بست رسیدید، سعی كنید او را غلغلك دهید. این كار سریع، راحت و نشاط آور است. قبل از این كه متوجه شوید، فرزندتان لباسش را پوشیده و یا دستش را شسته، و ممكن است شما از قهقهه زدن او ناراحت شوید ولی فراموش نكنید خودتان این كار را انجام داده اید.
چند لحظه ژست بگیر!
نگرانید كه چگونه می توانید از فرزندتان در یك آتلیه عكاسی، عكس بگیرید، برای راحتی كار از این سه روش استفاده كنید.با او مجسمه بازی كنید. در طول مسیر برای فرزندتان شرح دهید كه هر دوی ما بازی می كنیم، وقتی كه او را روی صندلی آتلیه می نشیند، شما كناردوربین بایستید. در همین زمان بگویید: «ایست، بی حركت» كسی برنده است كه موقع عكس گرفتن اصلاً تكان نخورد- بی حركت، فقط كمی لبخند.به او جایزه دهید. بگویید كه اگر هنگام عكس گرفتن تكان نخورد، آقای عكاس به او جایزه می دهد و بعد از عكس گرفتن به او جایزه دهید تا هدیه اش را باز كند. اجازه دهید عروسكش را همراه خود بیاورد. بگویید اگر بچه خوبی باشد و آرام بنشیند می تواند با عروسك مورد علاقه خود عكس بگیرد.


+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور 1388 ساعت 01:40 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



Click to view full size image
+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور 1388 ساعت 01:35 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com


+ نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور 1388 ساعت 01:30 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



  English : I Love You
Persian : To ra doost daram
Italian : Ti amo 
German : Ich liebe Dich    
Turkish : Seni Seviyurum     
French : Je t'aime      
Greek : S'ayapo      
Spanish : Te quiero     
Hindi : Mai tumase pyre karati hun    
Arabic : Ana Behibak  
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim  
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida   
Russian : Ya vas liubliu     
Romanian : Te iu besc      
Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak      
Syrian/lebanese : Bhebbek     
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn    
Swedish : Jag a"Iskar dig   
Africans : Ek het jou li ...     

 Man doostat daram 


+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور 1388 ساعت 11:35 ب.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



سیزده نكته مهم زندگی و عشق از گابریل گارسیا ماركز

 

یك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلكه به خاطر شخصیتی كه من در هنگام بودن با تو پیدا می كنم .

دو : هیچ كس لیاقت اشك های تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمی شود

سه : اگر كسی تو را آن گونه كه می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار : دوست واقعی كسی است كه دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس كند .

پنج : بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه ر كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید .

شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتی وقتی ناراحتی . چون هر كس ممكن است

عاشق لبخند تو شود .

هفت : تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .

هشت : هرگز وقتت را با كسی كه حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه : شاید خدا خواسته است كه ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شكرگزار باشی .

ده : به چیزی كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

یازده : همیشه افرادی هستند كه تو را می آزارند . با این حال همواره به دیگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسی كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكنی .

دوازده :خود را به فرد بهتری تبدیل كن و مطمئن باش كه خود را می شناسی قبل از آن كه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

سیزده : زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد كه انتظارش را نداری .


+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور 1388 ساعت 11:29 ب.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



عروسک
+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور 1388 ساعت 02:37 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



برای پسرها: از تابلو ترین دروغهای یك دختر

1-دوست دارم.

2-عاشقتم.

3-اولین باره كه با یك پسر دو ست شدم.

4-قول میدم همیشه با هم بمونیم .

5-من از اخلا قت خوشم او مده.

6- هر كاری كه بگی برات می كنم.

7-من به غیر تو به هیچكس فكر نمی كنم.

8-خوشگلترین پسری كه تو عمرم دیدم تویی

9- بهترین لحظه های عمرم وقتی كه باتو میرم بیرون.


+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور 1388 ساعت 02:36 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



Click to view full size image
+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور 1388 ساعت 02:08 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



 
+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور 1388 ساعت 01:40 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



ترکه زن ژاپنی میگیره هر پنج دقیقه بهش میگه خوب خوابت میاد برو بگیر
بخواب….! :)))))))

لره زنگ میزنه قم میگه آقا لطفا یه امام جمعه برای ما بفرستین… میگن:
یکی فرستادیم… لره میگه: اونو کشتیم باهاش امامزاده ساختیم یکی دیگه
بفرستین !!! :))))))))

ترکه رو می برن دادگاه بهش میگن چرا زنت رو کشتی، اونم شب دوم عروسیت؟
میگه آخه باکره نبود.. میگن خوب همون شب اول می کشتیش، میگه آخه اون شب
بود..!! :)))

ترکه میره کلانتری میگه جناب سروان طوطی من گم شده… افسره میگه خوب
حالا ما چکار کنیم برات؟ ترکه میگه هیچی، فقط میخواستم بگم هر فحشی که به
آخوندا میده نظر شخصی خودشه…. :))))

چرخه زندگی مرد ها… در بچگی، مامان ذلیل… جوونی، دوست دختر
ذلیل…میان سالی، زن ذلیل….پیری، فرزند ذلیل… بعد از مرگ، ذلیل
مرده….:))

یه روز یه تركه می میره شب اول قبر…… 62 فرشته میان پیشش 2 تاشون ازش
سوال می كردن 60 تاشون حالیش می كردن :)))))))))))))))))))

یارو میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد، به بابای عروس میگه: ما میریم
یه دور میزنیم، بر می‌گردیم

ترکه بچش کور بدنیا میاد، پسر هم بوده؛ اسمشو میزاره حیدر مریم زاده :)))))))

زن رشتیه زایمان می‌كنه، رشتیه با یه دسته گل بزرگ میره بیمارستان و به
زنش میگه: مادر شدنت مبارك! زنش میگه: ممنون، امیدوارم تو هم یه روز پدر
بشی….. :)))))

مگسه توی سالگرد ازدواجش، همسرش رو بغل می‌كنه و بهش میگه: عزیزم، من تو
رو با هیچ گهی عوض نمی‌كنم… :)))))

ترکه میره کتابخونه کتابش رو پس میده… خانم کتابدار میگه: خوب کتابش
جالب بود؟ میگه والا شخصیت زیاد داشت، داستان خاصی هم نداشت… کتابداره
میگه: ای وای پس این شما بودین دفترچه تلفن منو برده بودین؟ :))))

می دونی آماره ازدواج در چه حیونی بیشتر است ؟ ………تو حلزون چون هم
خونه داره هم ماشین :))

مادره به بچش میگه : می دونم موهای خواهرت رو كشیدی شیطونه گولت زد. بچه
هم میگه :آره ولی لگدی كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود :))))

ترکه کا رخانه عمامه سازی می زنه بعد از یک هفته پلمپش می کنند.بهش می
گن:تو کارت خوب بود جیکار کردی پلمپش کردند؟می رن تحقیق می کنند می بینند
روی عمامه ها آرم نایک می زده :)))))))

از لره می پرسن آرزوت چیه؟ میگه: دکتربشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم

ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه “سحر” صدات
کنم؟؟ ترکه می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره …!!

لره با شلوار ورزشی میره مسجد بهش میگن چرا با شلوار ورزشی اومدی مسجد
میگه امروز مسابقه قرآن دارم

اصفهانیه میره مکانیکی، به تعمیرکار می گه: ? قطره روغن تو موتور، ?
لیوان آب تو رادیات، ? لیتر بنزین تو باک بریز. تعمیرکاره می گه:
لاستیکتم کم بادس! می خوای توش بگوزم؟

ترکه میره دانشگاه به ? دلیل می فهمن ترکه ! ?.. سامسونتشو می زاره تو
زنبیل ?.. وقتی استاد تخته رو پاک می کنه اونم دفترشو پاک می کنه

به ترکه میگن “علی یارت” میگه یار خودتون تیم ما تکمیله !

ترکه اسم پسرشو میزاره حسین، بعد هر دو دقیقه یکبار ازش میپرسه حسین جان تشنت نیست

ترکه می ره آزمایشگاه با پرستاره دعواش می شه میگه اصلا «انمو» بدین می خوام برم


+ نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور 1388 ساعت 02:18 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



مناجات بسیار جذاب گنجشک با خدا ! لطف خدا حتی در لباس قهر ! -غیر طنز - مناجات و عرفانی

گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …


+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور 1388 ساعت 02:51 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله

 سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان

 صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری

 زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را

پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت

نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.

موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود

 که آبله آنرا از شکل انداخته بود و

 شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر

 که شوهرش نابینا باشد.

20 سال بعد از ازدواج زن از

دنیا رفت، مرد عصایش را کنار

 گذاشت و چشمانش را گشود. همه

تعجب کردند.

مرد گفت:

"من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

 


+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور 1388 ساعت 02:47 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن

 چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش

 کردنش به خاموش شدن او بیانجامد . . .
---------------------------------------------
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است گوش

 کردن نیست بلکه درک کردن است دیدن نیست بلکه

 احساس کردن است جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه

 صبر کردن و ادامه دادن است حتی اگر شده تنها . . .
---------------------------------------------
در وفا هیچکس استاد نیست ولی در بی وفائی همه

 استادن !چطوری استاد !؟
--------------------------------------------
اشک من بارون غربت / تو دلم غبار حسرت

 من برات سوغاتی دارم / یه سبد گل محبت
-----------------------------------
گر قضای روزگار تکه کند قلب مرا مینویسم روی هر تکه از

 آن نام تو را . . .
---------------------------------------
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

ولی از همه دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا

فراموش

------------------------------------
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم

 برد چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ ٬ رقص باران را در

 کلاه مترسک به ریشخند گرفته اند . . .
--------------------------------------------
شادی بهانه ایست برای زندگی ، زندگی پر بهانه ای ر
ا

برایت آرزومندم !
---------------------------------------
اگه نصف دنیارو بهم بدن قبول نمیکنم ، آخه میترسم تو

 توی نصف دیگه باشی !
-------------------------------------------
دلم احساس غم دارد در این اندوه بی ویرانی کمی تا

قسمتی ابری و شاید باز بارانی . . . !
----------------------------------------
عزیzم iلاveیو !! از بس دوست دارم قاطی کردم !!!

------------------------------------------
اگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن . . .

--------------------------------------------
سالها آرزو داشتم سایه اش بر سرم باشد . کور بودم ، او

 سراسر نور بود . . .
-------------------------------------------
هوا شناسی اعلام کرد : اوه اوه چقدر هوا سرده !!!

-----------------------------------
دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خان
ه

دارند دل مگر دیوانه ای !؟
---------------------------------------------
آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این

 سوز و گداز دادند به ما دلی گفتند بسوز ، دیدند که

 سوختیم گفتند بساز . . .
----------------------------
اگه گفتی امروز چه روزیه ؟بگو دیگه !زیاد فکر نکن !

 امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده !!!


+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور 1388 ساعت 02:44 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |



امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار

 بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی

 یا برای اتفاق خوبی که دیروزدر زندگی ات افتاد،از من تشکر

کنی، اما  متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب

لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن

 طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای

وقت داری که  بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی

 مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک

 ربع کاری نداشتی جز آنکه  روی یک صندلی بنشینی، بعد

 دیدمت  که از جا پریدی، خیال کردم میخواهی چیزی را به من

 بگویی، اما تو به طرف تلفن  دویدی و در عوض به دوستت تلفن

 کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

* *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای

 مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف

 بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه

میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی

من خم نکردی.

* *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی

 کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار،

تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست

 داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر

 روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که

درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت

 میبری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی

 که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی و باز هم با من

 صحبتی نکردی.

* *موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از

 آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به

 رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا

به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر

صبح به من سلام کردی؟!

* *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای

کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را

 میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با

دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز

منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک

فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی

سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی،

خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،

 به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

* *آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم

بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی

 می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم

کشید.*

*دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…* *دوست و دوستدارت: خدا*


+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور 1388 ساعت 02:36 ق.ظ توسط رضا ابوترابی نظر دوستان گل خودم |